مسيح ذبيحى
39
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
پسخوها مانده تيراندازى مىكنند . زمانى كه يموت طرف زد و خورد است به اين قسم خود را مهيّا مىنمايند : اولا تمام پيرمردان و مشايخين مشورت نموده متحّد و متّفق مىشوند و ثانيا آدم به ميان طوايفى كه عار يكديگر را مىكشند فرستاده كمك مىخواهند . ثالثا تمام اموال و عيال و اطفال خود را كوچانيده به ميان طايفهء دور دست سكنى مىدهند . رابعا آذوقه و خوراك خود را از عموم طايفه استعانت نموده از هر چه حاضر مىنمايند ، و بسا مىشود آلاچيقها از نان پخته ممّلو است . بعد چندين باب آلاچيق خالى كه به اصطلاح خودشان آق اويلى باشد برداشته جلو مىآورند و هر صبح هم سوار شده جلو آن ابّهها به اصطلاح خودشان « قره » مىدهند و از پشت آلاچيقها و جلو سنگر و پسخوهاى پياده خود را محكم كرده جمعيتشان را حاضر مىكنند و به انواع و اقسام جاسوس در ميان اردو دارند كه از وضع جمعيّت و اتفاق و نفاق اردو خبر مىبرند . تا يموت تمام كارهاشان را حاضر نكرده اظهار عجز و لابه دارند و جاسوسان خبر مىآورند كه امروز ريش سفيدان از افعال و اعمال خود نادم شده فردا از در عجز به اردو خواهند آمد . خلاصه به همين ترتيبات معطّل مىنمايند تا تهوّر / 51 / آنها به سر حد كمال برسد . بعد جنگ در مىگيرد . چون ترتيب جغرافى بايد از روى واقع و صدق باشد با جزئى اشاره « ز آغاز توان يافت كه انجام چسان است » . حاصل مطلب آنكه چنانچه يموت از سركردگان استر آبادى اطمينان نداشته باشند تاب مقاومت ندارند . زيرا كه سوار و پياده و چريك استرآبادى بمراتب دلير و رشيدتر از يموت هستند و بهتر از آنها جنگ مىكنند . چنانچه كار با خود سوار و پياده و چريك باشد با كمال غيرتمندى كارزار نموده كوس غيرتمندى را مىزنند و كم جرئتتر از يموت خودشانند . وانگهى مجبورند با اهل ولايت راه بروند . ولايت به آنها احتياجى ندارد . اعتبار خوانين به واسطهء همراهى و نگاهدارى يموت است . چنانچه خوانين از رعايا مؤاخذه نكنند يموت قادر به نفس كشيدن نيست ، و اللّه اعلم . در استرآباد در دهات رسم چنين است از يك آبادى كه صداى تفنگ بلند شود از تمام دهات اطراف اسلحه و تفنگ خود را برداشته به حمايت مىآيند با كمال ميل و غيرت . تعصّب مىنمايند بدون اجبار و در همراهى به يكديگر شركت دارند . در مواقعى كه يموت با ولايت طرف نزاع است يك نوع گروكشى دارند . يموت از ولايت آدم گرو